أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
42
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ ، و به « خلف عهد » آن خواستم كه خداى تعالى ميگويد : « وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ » گفتند : خداى اگر ما را مالى دهد ما آن را به صدقه دهيم چون بداد ندادند چنان كه گفت : « فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ » و به « خيانت در امانت » اين خواستم كه خداى تعالى ميگويد : « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ » ، مراد به اين امانت طاعت حقّ است در سرّ و علانيه خصوصا اين سه طاعت يكى غسل جنابت دوّم نماز سيّم روزه ؛ مسلمانان اين سه طاعت در سرّ و علانيه بجاى آرند و منافقان اين سه طاعت بعلانيه كنند و بسرّ نكنند . امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : ايمان بر دل علامتى بود سفيد چندان كه ايمان مىافزايد سفيدى مىافزايد . و نفاق در دل علامتى باشد سياه چندانكه نفاق مىافزايد سياهى مىافزايد تا همهء دل سياه شود بخداى كه اگر دل مؤمن بشكافند سفيد يابند و اگر دل منافق بشكافند سياه يابند . انس گويد : روزى رسول صلى اللّه عليه و آله صحابه را گفت كه : شما دانيد كه شما روى بچه داريد و چه روى بشما دارد ؟ - گفتند : يا رسول اللّه وحى فرود آمد ؟ - گفت : نه ، گفتند : دشمنى روى بشما دارد ؟ - گفت : نه ، و ليكن ماه رمضان روى بشما دارد ؛ خداى تعالى در بامداد اين روز كه اوّل ماه رمضان بود جملهء اهل قبله را بيامرزد مردى از كنار مسجد آواز داد كه : خنك منافقان را ؛ رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : پيش منش آوريد ؛ او را پيش رسول آوردند ، رسول گفت : چرا چنين گفتى ؟ - گفت : براى آنكه تو اهل قبله گفتى و منافقان اهل قبلهاند ، رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : « كلّا و حاشا » منافقان از ما نهاند و ما از ايشان نهايم و منافقان را درين هيچ نصيبى نيست منافقان كافراناند ، عمر بن عبد العزيز گفت : مؤمن ضعيف تن و قويدل باشد و منافق قوىتن و ضعيف دل باشد حاتم اصم گفت « 1 » : مؤمن از همه كس ايمن بود مگر از خداى تعالى و منافق به همه كس اميد دارد مگر بخداى تعالى ، مؤمن عمل صالح مىكند و مىترسد و منافق معصيت مىكند و شادان مىباشد ، مؤمن طالب سياست خود بود و منافق طالب
--> ( 1 ) - - عبارت حاتم اصم بيشتر از اين قدر است كه در اينجا نقل شده است ؛ رجوع شود بتفسير ابو الفتوح ( ج 1 ؛ ص 55 ) .